شعرفارسی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

امکانات وب

پر مخاطب ها

برچسب ها


رفته از کویم و دل طالب دیدار هنوز

عشق او بر سر وغم بر دل بیمار هنوز

همه شب تا به سحر ناله جانسوز کنم

می چکد خون دل از دیده بیدار هنوز

سوختم از آتش هجران چو پر پروانه

آتش خشم شمع است بر دل غمبار هنوز

غم دل را به که گویم که در باور نیست

آشنا با همه کس با منش پیکار هنوز

لحظه ای دل نکند یاد رخش از خود دور

مرغ دل می دود اندر پی دلدار هنوز

دل دگر سامان نمی گیرد ازین درماندگی

منتظر مانده دلم با تن تبدار هنوز

بسته بودم به سر زلف نگار دین ودلم

دین ربود و دل زار در طلب یار هنوز

گرچه او رفت از این خانه ویرانه به کوچ

یاد او هست مرا همدم وغمخوار هنوز

سروده (ب-خ-بنائی) از گنبدکاوس

 

نویسنده : عاشرمحمدرئوفی بازدید : 542 تاريخ : دوشنبه 4 دی 1391 ساعت: 5:26
برچسب‌ها :

آخرین مطالب

نظر سنجی

نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :

اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها