ترجمه بخشی از کتاب معماری اسلامی نوشته آندره گدار

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

امکانات وب

پر مخاطب ها

برچسب ها


 

گرگان

گرگان كه در قرون وسطي پايتخت استان گرگان بود و اكنون چيزي نيست جز خرابه هايي كه هنوز هم در دست كاوش و بررسي است، در زاويه شكل گرفته از گرگان رود و سومار قرار دارد. اين استان بطور مستقيم با استان مدرن استرآباد مرتبط بود. برخلاف جداشدنش از دولت مركزي توسط رشته كوههاي البرز، هميشه براي تمامي دولت هاي حاكم بر ايران از اهميت خاصي برخوردار بود. اين اهميت تنها به دليل داشتن منابع غني طبيعي ، جنگل هاي مرغوب و مراتع وسيع نبود، بلكه موقعيت جغرافيايي اش كه در گوشه جنوبي درياي خزر قرار داشت بسيار مهم بود و نقش بسزايي در جنگ هاي ايران و توران ايفا مي كرد.

بخصوص در دوره ساسانيان گروهي به گرگان فرستاده و ساكن شدند، و استحكامات عظيمي براي دفاع از كشور در برابر هجوم مكرر صحرانشينان بيستون برپا كردند .

فيروز(84-9/457 ) در شمال گرگان رود، ديواربلندي به طول پنجاه فرسخ(250 مايل (402 كيلومتر) ) و همچنين خندق ها و اردوگاه هايي در فواصل معين براي دفاع ساخت كه هنوز هم به وضوح قابل مشاهده    مي باشند، كه امروزه با عناوين سد اسكندر،حصار اسكندريا قزل النگ و ديوار قرمز شناخته          مي شوند.

شهر گرگان در دفاع از ايران نقش بسزايي داشت كه نامش در تاريخ ساساني مكرراً تكرار شده و فيروز در مبارزاتش با افتاليت ها آنجا رامركز فرماندهي قرار داد . ولي اطلاعات چنداني در مورد اين موضوع در دست نيست. بدون ترديد گرگان بدليل موقعيت فوق العاده نظامي اش يك شهر نظامي محسوب مي شود كه در دوره ساساني نيز اين امر قابل مشاهده است. اين شهر توسط دو رودخانه محافظت مي شود كه نقش مدافع دارد.واقعيت چنين است كه يزيد بن مهلّب ((98 هجري)716م) اين شهر را بازسازي نموده است. به عقيده ياقوت ،خود او قبلاً آنجا را تخريب كرده بود كه حاكي از مقاومت بالاي شهر است.

گرگان پس از بازسازي پايتخت استان شد و اهميتش روز به روز افزايش يافت ولي چيزي نگذشت كه موقعيتش به دليل ناآرامي هاي سياسي مورد تهديد قرار گرفت. اين شهر به تنهايي در مرز بين دو كشور متخاصم قرار دارد كه حكمرانانش يكي پس از ديگري به دنبال استقلال بودند.

در سال870 م (257 هجري) يكي از علويان به نام حسن بن زيد كه حاكم طبرستان بود گرگان را تصرف كرد.سپس توسط يعقوب ليث صفاري مورد حمله قرار گرفت و چندين بار مجبور به ترك تصرفاتش شد ولي تا زمان فوتش در سال 883 م (270 هجري) برآن حكومت كرد.برادرش محمد بن زيد جانشينش شد، ولي در جنگ با فرمانده اسماعيليان ، محمد بن هارون كشته شد .سپس سامانيان تا سال 913 م(301 هجري) كه در این زمان طی شورشي علويان به قدرت بازگشتند و علی الاطروش را به قدرت برگردانده و اموال سلطنتی را به تصرف خود در آوردند.

در سال 922 م(310 هجري) او نيز توسط يكي از ديلميان به نام اسفار بن شيرويه كه موفق به فتح گرگان شده بود به قتل رسيد، اما در سال 928م (316) خود او نيز در بازگشت توسط يكي از ياران سابقش به نام مرداويج بن زيار ، بنيانگذار خاندان زياري كشته شد.

مرداويج قدرتش را در سرتاسر طبرستان گسترش داد،اصفهان و همدان را در دست گرفت و تا نزديكي حلوان در مرز بين النهرين نفوذ كرد. او بويه ها را كه از ديلميان بودند مورد حمايت خود قرار داد و به اين ترتيب بود كه علي بن بويه حاكم كرج شد. پس از مدت كوتاهي بويه ها قدرت خود را گسترش داده اصفهان را نيز تحت سلطنت خود قرار دادند. مرداويج هراسيد و شهر را به خليفه اي كه روی ثروتش به عنوان قدرتش حساب می کرد، برگرداند.مرداويج در سال 934 م(323 هجري) به قتل رسيد وبرادرش وشمگير جانشين او شد ، اما او چندين بار به دلايلي مجبور شد براي مدتهاي طولاني گرگان را ترك كند و همچنين مجبور بود از ساماني ها به عنوان حاكمانش قدرداني كند.

با مرگ بهستون ، پسر و جانشينش ، تنها يك كودك بعنوان وارث از او به جاي ماند، بنابراين برادرش شمس المعالي قابوس قدرت را در دست گرفت ولي مجبور شد آنرا در اختيار بويه ها ، ابتدا عضد الدوله و سپس فخرالدوله قرار دهد.پس از مرگ فخرالدوله دوباره او را به گرگان باز گرداندند و تا سال 1012م(403 هجري)حكومت كرد.طي شورشي قابوس به قتل رسيد و پسرش منوچهر جانشينش شد.خطر از جانب بويه ها رفع شد ولي تهديدي ديگر در شرق جهان اسلام پديدار شد.غزنوي ها در راس قدرت بودند و كسي در برابر نيروهاي سلطان محمود توان ايستادگي نداشت. منوچهر كه اكنون حاكم گرگان و طبرستان بود سعي كرد با فرستادن هداياي فراوان خطر را از خود دور كند،اما محمود تا باختر پيش رفته بود و ري را نيز اشغال كرده بود و منوچهر مجبور شد ابتدا در جنگل هاي كوهستاني و سپس در مرداب هاي منطقه اش كه كمي بعد نيز در همانجا فوت كرد پناه گزيند.

 محمود موقعيت پسر او، انوشيروان، را در ازاي پرداخت 5000 هزار دينار به رسميت شناخت. كمي بعد زياري ها بعنوان خراجگذاران سلجوقيان شناخته شدند و جهان شاه يا گيلان شاه ،آخرين پادشاه سلسله بود.

اين خلاصه اي از وقايعي بود كه طي قرون نهم و دهم ،دو قرن مهم در تاريخ منطقه باعث ايجاد تحولاتي بود كه گرگان را در برگرفت.اين شهردر جوي ناآرام و ناامن ،سرتا سر جنگ ها،تهاجمات، قتل ها و تغيير دائمي حكومت ها رشد پيدا كرد، اما هنوز نويسندگاني كه از اين شهر ديدن مي كنند بر موفقيت ها، بوستان هاي زيبا، صنعت و تجارتش تاكيد مي كنند. ابن هوكان در قرن دهم از آن بعنوان شهري زيبا با ساخت آجري ، با دو رودخانه در دو طرفش كه توسط پلي بهم متصل مي شوند ياد كرده است.گرگان نام قسمت شرقي بود، بخشي كه در قسمت غربي قرار داشت منطقه اي به نام          بكر آباد را تشكيل مي داد. و دو ناحيه روي هم رفته وسعتي به اندازه ري داشتند.

به گفته مقدسي كه از گرگان ديدن كرده بود بخش اصلي شهر كه شهرستان ناميده مي شود در قسمت شرقي قرار دارد و شامل مساجد و بازارهاي خوبي است.كانال هايي توسط پل ها از عرض شهر عبور مي كنند. در آن قسمت نه دروازه قرار دارد. به گفته او بكرآباد با جمعيت و مساجد فراوانش يك قلعه واقعي است و تا مسافتي از حاشيه رودخانه گسترش يافته است .

گرگان در سراسر عالم تشيع بخاطر پناهگاه مشهور به گور سرخ يا آرامگاه خوني كه مقبره نوادگان علی،که به نقل مصطفوی، محمد پسر امام جعفر صادق امام ششم، مي باشد است. اين شهر بدون شك در دوره زيار بخاطرفرهنگ و ذوق شاهزادگان از شهرت خاصي برخوردار بوده است كه هنوز نيز پابرجاست.

شمس المعالي قابوس ،بزرگترين آنها ، مردي اهل ادبيات و علم و نويسنده چندين مقاله در زمينه ستاره شناسي و اشعاري به زبان هاي فارسي و عربي است. او خطاطي فوق العاده بود و آرامگاه مشهوري كه در زمان حياتش ساخته بود گواهي بر ذوق و سليقه اوست.بدليل قدرداني از بويه ها ، فخرالدوله، و احترام به قول و تعهدش، او بمدت 17 سال تبعيد شد، اما پس از بازگشت چندين دانشمند و نويسنده را در دربار گرد آورد از جمله ابن سینا، کسی که دعوت محمود غزنوی را نپذیرفت، آل بیرونی کسی که کتاب تاریخ ملت های باستان را به ولیعهدش اهدا کرد؛و ابی منصورالثعالبی کسی که به او کتاب المبهیج و التمثل و المحاضره را اهدا کرد.

پسرش منوچهر، حامي شاعر بزرگ(( منوچهري)) است كه نام مستعارش را نيز از او گرفته است. پسر بزرگش عنصرالمعالي كيكاوس ، حامي ((فصيحي)) قابوس نامه را نوشته است.

بنظر مي رسد گرگان در حمله مغول ها تخريب شده، كه مستوفي در مورد تخريب كامل آن در قرن چهاردهم صحبت كرده است.همچنين افزوده است كه شهر توسط پسر بزرگ ملك شاه سلجوق بازسازي شده ، در آن دوره محيط ديوار شهر7000 گام بود.ولي شهر هيچگاه بطور كامل بازسازي نشد و رفاه سابقش را بدست نياورد، حتي زمانيكه تيمور در بازگشتش از مازندران در كناره رودخانه قصر عظيم شاسمان را بنا كرد.

امروزه آن قسمت از گرگان پوشيده از توده هاي آوار و قطعات سفالي پراكنده است و در مركز شهر بازمانده هاي از محل برج هاي قديمي به وضوح قابل مشاهده است.از قوري سرخ و كاخ تيمور چيزي باقي نمانده است. در فاصله نه چندان دوري از برج ها فقط امامزاده كوچكي باقيمانده است . قبايل تركمن حرمت فراواني براي امامزاده يحيي يا امامزاده قره امام قائل هستند. در فاصله تقريباً دو مايلي شمال شرقي و نيم مايلي رودخانه گنبد كاووس ، آرامگاه قابوس ، تنها بنايي كه از ويراني زمان و غارت انسانها امان مانده است وجود دارد.*

 

گنبد كاووس

 

توصيف بنا

گنبد كاووس در شمال روستا كوچكي به همان نام بر روي تپه كوچكي كه بطور قطع مصنوعي است قرار دارد.در چنين موقعيتي گنبد كاووس همانند برج ديده باني عظيمي است كه تركمن صحرا را تحت نظاره قرار مي دهد. اگر چه بنظر مي رسد كاربرد اصلي اش نيز همين بوده ، ولي چنين نيست.از زمان قابوس بغير از آخرين كارگري كه بوسيله طناب پايين آمده كسي روي برج ديده نشده است.داخل و خارج برج هيچگونه پله، داربست ، نردبان و يا علامتي براي اثبات ساخته شدنشان وجود ندارد.تمام اينها دليلي براي اثبات سخنان جَنّبي است كه ادعا مي كند جسد قابوس در تابوتي شيشه اي توسط زنجيري از گنبد آرامگاهش آويزان بوده است. بنظر مي رسد اين روش برنامه ريزي براي حفظ قابوس در خواب ابدي اش بوده است و اين دليل ارتفاع غير عادي برج است.

روزنه كوچك قسمت شرقي بام نيز بخشي از اين طرح است،كه بدون شك محلي براي عبور كارگران و مصالح بوده است ، اما بسته نشدنش پس از اتمام كار و ساخته و تزئين شدنش ثابت مي كند وجود دريچه دليل ديگري نيز داشته باشد كه ممكن است با سنت كهن كه معتقد بودند  خيمه ها بايد حفره اي رو به طلوع خورشيد داشته باشند مرتبط باشد. بدون ترديد قابوس نيز بر تابيدن اولين اشعه خورشيد بر بدنش اشاره داشته است. و اين دليلي بر جهت يابي دريچه از شرق مي باشد كه همانند تابوت شيشه اي نقش ديگري ندارد. در حقيقت در اين مكان ساده محل ديگري براي نگهداري بدن قابوس وجود ندارد.

در سال 1899 روس ها به فكرشان خطور كرد كه شايد اتاق زيرزميني مجزايي وجود دارد و براي اثبات آن گودالي در وسط گنبد به عمق 14 آرشين (75/10 متر) حفر كردند، اما پايه هاي آجري آن هنوز تا عمق بيشتري ادامه داشت. در آن هنگام قابوس در خاك دفن نشد.بعبارت ديگري چنين احتياطي را براي غير قابل دسترس بودن قسمت بالايي برج انجام داده است. بسختي قابل قبول است كه جعبه جواهراتش را داخل برجي كه فقط توسط يك در چوبي يا فلزي محافظت مي شود، قرار داده باشد.اگر آن نه روي زمين و نه زير زمين باشد، در نهايت بايد داستان جَنَّبي را باور كرد و اين بنا به تنهايي گواهي بر صحت اين داستان  مي باشد. در اينكه قابوس تصميم گرفته تابوتش در هوا معلق باشد جاي شكي نيست. ولي جاي تعجبي نيست كه از امنيت كمتري نسبت به فراعنه اي كه زير اهرام و يا پادشاهاني كه در اعماق زمين دفن شده اند برخوردار است.

هيچگونه حلقه، چنگك يا بقايايي از زنجير در برج وجود ندارد. پنجره اش خيلي كوچك و پايين است و هيچگونه نور مصنوعي اي براي بررسي طاق وجود ندارد.

گنبدكاووس برجي استوانه اي با طاقي مخروطي شكل است .فضاي داخل از زمين تا سقف كه به شكل گنبد است خالي مي باشد. معمار در طراحي برج بيشترين ارتفاع را در نظر گرفته است. پنجره كوچكي در قسمت پاييني گنبد مخروطي شكل وجود دارد. روي ديوار خارجي ده حائل وجود دارد كه در قسمت پاييني برج توسط شيب هايي به ارتفاع 9 پا (75/2 متر) از سطح زمين در هم ادغام مي شوند.قطر داخل برج 31 پا و 9 اينچ (67/9 متر) است كه توسط ديواري به قطر 48 پا (63/14 متر) احاطه شده است.و دور تادور سطح خارجي ضخامت 56 پا (08/17 متر) دارد. پنج مربع بطور مرتب در فضاي دروني خطوط دايره اي كه ده حائل را بهم متصل مي كند جا داده شده اند.تمامي حائل ها بطور زاويه دار، طراحي ساده ولي ساختي مستحكم دارند.در نهايت ، دو بخش يكي به پهناي 5 پا و 3 اينچ(60/1 متر)و ديگري 4 پا و 4 اينچ (32/1 متر)وجود دارند كه به قسمت داخلي برج ختم مي شوند.ديوار برج در قسمت خارجي شامل يك سطح شيبدار كنده كاري شده عريض مي باشد كه در ميان حائل ها قرار دارد و روي آن دونوشته كوفي به چشم ميخورد، كه يكي 26 پا و 3 اينچ (8 متر) از زمين فاصله دارد و ديگري دقيقاً زير برآمدگي بنا مي باشد كه نام معمار، شمس المعالي قابوس بن وشمگير، هدف از ساخت بنا و تاريخ ساخت بنا رويش حك شده است.

ارتفاع كلي بنا كه شامل بام مخروطي شكل نيز مي شود كمي بيشتر از 167پا (51 متر) است، اگر چه ارتفاعش به دليل تپه اي كه بنا رويش ساخته شده واقعي بنظر نميرسد.

حفاري اي كه روسي ها در سال 1899 م انجام دادند نشان داد كه ديوار تا عمق 35 پايي (75/10متري) سطح كنوني ادامه دارد. اين استوانه به سطح واقعي زمين نميرسد.سطح داخلي زمين در حدود 3 پا (1/0 متر)بالاي سطح خارجي قرار دارد. بنابراين براي رسيدن به ارتفاع كلي برج بايد حداقل 32 پا (10 متر) به 167 پا (51 متر) اضافه كنيم ، كه تقريباً به ارتفاع 200 پا (61 متر) ميرسد.ارتفاع برج در سطوح تقريباً مسطح وكم ارتفاع اطرافش باعث تجسم قدرت شگفت انگيزي در ذهن بيننده ميشود.تپه مصنوعي پس از اتمام كار برج ساخته شده است.

كتيبه هاي حك شده روي ديواره برج ، طاق پنجره روي سقف ، دوآويز كوچكي كه در ميان طاق ورودي قرار گرفته اند از تزئينات انحصاري برج مي باشند. هيچ اثري از لعاب يا گچ روي سطح حروف كتيبه ها وجود ندارد.به وضوح فقط استحكام و ماهيت يادبودي برج براي قابوس اهميت داشته است. سادگي و ساخت فوق العاده برج كه پس از نهصد سال با وجود غارتگران گنج وآجرهاي كوره اي سالم باقي مانده ، قابل تمجيد است.

اگر چه آنها قسمت هاي پاييني برج را عليرغم ضخامت 2/1 :11 پاي اش (50/3 متر) در نقاط خاصي ، مخصوصاً ورودي برج كه وزن فوق العاده را متحمل مي شود تخريب كرده اند . خطر تخريب كامل يكي از بناهاي زيباي ايراني اسلامي كه همچنين يكي از بناهاي باستاني عصر نيز مي باشد را تهديد مي كند ولي متاسفانه دولت ايران هيچ تصميمي براي حفظ و بازسازي آن ندارد.

 

ساختار بنا

گنبدكاووس بطور كامل از آجر كوره اي بنا شده است . اين آجرها زرد كمرنگ مي باشند كه در مجاورت نور خورشيد به رنگ طلائي در مي آيند و از كيفيت و تراكم فوق العاده اي برخوردار مي باشند كه با اصابت ضربه طنين خاصي متصاعد مي كنند. آنها مربع شكل و در اكثر ابعاد 16/3 :8 اينچ (08/2 متر) و ضخامت 16/13 :1 اينچ (7/4 متر) مي باشند. طول و عرض آنها از 16/7 :7 تا 16/3: 8 اينچ ( 8/20-9/18 متر) و ضخامتشان در اندازه هاي خيلي اندكي متغير هستند كه با چيده شدنشان در كنار يكديگر قابل تشخيص نيستند. يكي از موارد بحث مصالح بنا مي باشد كه حتي گفته شده رازي مدفون است، اما دقيقاً مصالح رايج شرق است كه در فارسي ساروج ناميده مي شود و مخلوطي از آهك ، شن و خاكستر گرمابه است.

ساخت بنا تا حدودي است كه هيچگونه مشكل تكنيكي بوجود نيامده است. معمار برج توانايي و نبوغش را در زوايايي كه حائل ها به ديوار متصل مي شوند، قسمت هاي خارجي سقف و در ظرافت نوشته هاي كتيبه به اثبات رسانده است.

اولين مشكل با استفاده از دو رديف متفاوت از آجرها ، يكي مستقيم و ديگي بصورت منقطع رفع شد.اتصالات هم به صورت افقي و هم عمودي به بهترين نحو انجام شده است و مشكل بغير از وجود آجرهايي كه به همين منظور شكل گرفته اند ، طور ديگري قابل حل نبود.تنها نقص برج اين است كه در هر رديف از آجرها در هريك از بيست زاويه ، شكاف منشوري شكل وجود دارد كه مي بايست با ملاط پر شود ، اما كوتاهي كرده اند.

دومين مشكل ، بطور كامل به روش خارق العاده رفع شده است. پوشاندن قسمت مخروطي شكل با آجر كارمشكلي است، كه با اندازه گيري تخميني قابل حل نيست، كه نشان مي دهد معمار مقداري آجر به همين منظور در اختيار داشته است.

در حقيقت طاق بنا مخروطي شكل است، نه هرمي. آجرهاي آن حتي زير آفتاب سوزان هيچگونه تغيير شكلي نداده اند و محل اتصالشان قابل تشخيص نيست. طاق بسيار مستحكم است، در مصالح آن از نوعي صدف روسي استفاده شده است كه طي نهصد سال با وجود پرندگان هيچ آسيبي به آن وارد نشده است. از  نظر تكنيكي ، طاق بهترين قسمت بنا است كه آجرهايش با يك سراشيبي به بنا متصل  مي شوند.

كتيبه ها با كيفيت پايين تري ساخته شده اند ، حروف كوفي، اندازه، برجستگي و شكل مناسب و جنبه تزييني دارند، اما واضح است كه تصميم قابوس براي داشتن بناي ابدي قاطع بوده است. كتبيه ها مانند برج رادكان غرب روي گچ حكاكي نشده اند، بلكه همانند قسمتهاي ديگر برج از آجر است. همچنين اين بنا شاهدي است كه نشان مي دهد سنگ كار هرگز كار مشابهي انجام نداده است،در نتيجه نامناسب بودن كار در كل بنا تاثير گذاشته است. در حقيقت اين نقص بطور واضح قابل مشاهده نيست، همچنين براي ملموس بودن نوشته ها و پوشاندن نقصشان آنها را با لعاب گچي كه دوامي ندارد پوشانده اند.كتيبه هادر ده قالب هر كدام بر روي يكي از سطوح شيبدار برج قرار گرفته اند كه اكثرشان نيز روكش هاي خود را از دست داده اند . نوشته ها بطور خاصي لعابكاري شده اند و حاشيه آجري باريكي آن  را احاطه كرده است.خطوط به طرز نامناسبي از آجرهاي زمينه بنا جدا شده اند و در قسمت هايي كه لعابشان كنده شده كاملاً زاويه دار هستند. قرار گرفتن آن دو كار در كنار يكديگر خالي از ظرافت است، با وجود خطاطان خبره در خراسان ، خطوط روي برج از هيچگونه زيبايي و ظرافتي برخوردار نيستند، ولي با سادگي بنا هماهنگي دارند و همين دليل منطقي اي براي نوع آنها ست.

متن كتيبه به كتيبه خوانده مي شود:

1-به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

2-اين است كاخ عالي

3-امير شمس المعالي

4-امير فرزند امير

5-قابوس فرزند وشمگير

6-فرمان داد به بناي آن در عهد خويش

7- در سال سيصد و نود و هفت قمري

8-

9-

10- و سال سيصد و هفتاد و پنج خورشيدي

 

مترجم : آمنه ساداتی

 

ISLAMIC ARCHITECTURE                                                                                                                                                                 ANDRE GODARD                                 

 

 

نویسنده : عاشرمحمدرئوفی بازدید : 435 تاريخ : جمعه 1 دی 1391 ساعت: 18:39
برچسب‌ها :

آخرین مطالب

نظر سنجی

نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :

اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها